محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
112
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
« من ميدانم كه اسب تازاندن بر بدن ، پس از مرگ اثرى ندارد ، ولى اين عمل بخاطر چيزى است كه گفتهام ، كه اگر حسين را بكشم ؛ اين كار را نسبت به او انجام دهم اگر امر ما را انجام ميدهى ما پاداش فرمانبران خود را ميدهيم ، و اگر انجام نميدهى رياست را بدست شمر بن ذى الجوشن بسپار . ما دستورات را به او دادهايم » از دستوراتى كه بشمر داده بود ذبح اولاد حسين از كوچك و بزرگ و شير خوار بود ، كه ديگر از نسل على ( ع ) كسى باقى نماند . ما تفصيل اين مطالب را در كتاب « المجالس الحسينية » نوشتهايم . شباهت تامى بين يزيد و پدرش معاويه و بين عبيد اللّه بن زياد و پدرش زياد بود : زيرا سرچشمه اين جنايات يك چيز ، و آن دشمنى با خدا و رسول او ( ص ) بود و هر كدام به مقدار قدرت و فكر خود انجام ميدادند و علت اين كارها كينه و پستى فطرت بود كه در نهاد همه آنان موجود بود . اين دسته فقط در نام تغيير ميكنند ولى در اعمال مانند يكديگر هستند . مدت سلطنت يزيد 3 سال و 7 ماه و 22 روز طول كشيد . گرچه تاريخ جنايات و شكنجههاى فروانى را ثبت كرده است ؛ ولى از مدت سلطنت يزيد داستانهاى مخوفى را تاريخ ضبط كرده كه بيش از ساير تواريخ اهميت دارد : زيرا سلطنت يزيد تا روز قيامت لكهء ننگ تاريخ مسلمين است ! . آيا روزگار خون حسين را فراموش مىكند ؟ آيا آن خونى كه در همهء عصرها ميجوشد و تازه است ، باز فراموش ميگردد ؟ ! شيخ عبيدى مفتى موصل گفت : كشته شدن حسين ( ع ) برخورد بريشه اسلام نموده است و فراموش نمىگردد . مغيرة بن شعبه نيز سخن صحيحى گفته است : مغيرة بمعاويه گفت : براى يزيد از مردم بيعت بگير و او را وليعهد خود قرار بده . سپس مغيره گفت : پاى معاويه را در ركابى قرار دادم كه به ضرر مسلمانان است ، و شكافى بين مسلمين ايجاد كردم كه ديگر قابل ترميم نيست . معاويهء دوم قبل از اينكه يزيد ميخواست از دنيا برود براى پسرش معاويه بيعت گرفته و او را وليعهد خود قرار داد ، ولى معاويه بعد از مرگ پدر از خلافت استعفا داد : ابو محاسن در كتاب « النجوم الزاهرة » ج 1 صفحه 164 طبع اول سال 1929 مينويسد :